چتروم موبایل - چتروم موبایل - شبکه اجتماعی موبایل

login register
downماجرای 'مچ'گیری داماد
<< 1 2

جهت ارسال پاسخ عضو شوید یا وارد شوید
16:59 97/04/02 #7
آے ام بلا   آے ام بلا 

 آفلاین
پیام
تشکر ها: 416
تشکر شده: 271
نقل قول از ŞħԾЌa
جالب بود
کسی که اعتیاد داره، دین وایمانم نداره
واقعا از کسایی که اعتیاد دارن متنفرم
اعتیاد ادمو به یه چیز بی ارزشی وابسته میکنه که کلا غیرت ادم رو زیر سوال میبره

.....
سگ صفت باش تا گرگ صفت ها بهت نزدیک نشن
16:49 97/04/02 #8
ŞħԾЌa   ŞħԾЌa 

 آفلاین
پیام
تشکر ها: 57
تشکر شده: 63
نتیجه اخلاقیش
میتونه اینم باشه:

قبل ازدواج با داماد آینده زیر یه سقف یا مسافرت بروید

.....
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر
بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر
تشکر ها: آے ام بلا
16:40 97/04/02 #9
bahman   bahman 

 آفلاین
پیام
تشکر ها: 1653
تشکر شده: 1204
نتیجه ی اخلاقی : طلاها رو دم دست نزارید
:/

.....
همه چیز یکسان است و با اینحال نیست.
16:27 97/04/02 #10
ŞħԾЌa   ŞħԾЌa 

 آفلاین
پیام
تشکر ها: 57
تشکر شده: 63
جالب بود
کسی که اعتیاد داره، دین وایمانم نداره

.....
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر
بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر
تشکر ها: آے ام بلا
15:50 97/04/02 #11
آے ام بلا   آے ام بلا 

 آفلاین
پیام
تشکر ها: 416
تشکر شده: 271
لباس عروس از تنم خارج نشده بود که مچ شوهرم را در اتاق خواب خواهرم گرفتم !
چشم هایم را بستم و ازدواج کردم، خیلی هم خوشحال بودم. پدرم نیز کلاه خودش را کج گذاشته بود و بادی به غبغب می انداخت و می گفت خیالش از این وصلت و آینده من راحت است.
)
او معتقد بود عروس یک خانواده اسم و رسم دار و ثروتمند شدن ، بخت و اقبال بلند می خواهد که نصیب هرکسی نمی شود. خانواده ام دست به جیب شدند و جشن باشکوهی برای مراسم عقدکنان ما برگزار کردند.

من هم غرق رؤیاهایم شده بودم و خودم را خوشبخت ترین عروس دنیا می دیدم. اما این احساس خوشبختی و سعادت عمری نداشت و کوتاه تر از آن چیزی بود که فکرش را می کردم. چهار روز از عقدمان گذشته بود. همسرم گوشه گیر و منزوی بود و انگار حرفی برای گفتن نداشت.

از رفتارهای همسرم شاکی شده بودم و موضوع را به خواهر و مادرم اطلاع دادم. پدرم خودش را قاطی ماجرا کرد و گفت: «این نوع رفتارها مخصوص افراد باکلاس است و چند ماه که بگذرد تو هم مثل آن ها خواهی شد.»

نمی دانستم چه بگویم و فقط به این موضوع فکر می کردم که به پشتوانه پول و دارایی پدر شوهرم می توانم آینده ای درخشان داشته باشم و همین مسئله مرا آرام می کرد. دو هفته از ازدواجمان گذشته بود که خواهر بزرگم ما را به خانه اش دعوت کرد. همسرم راضی نمی شد به این میهمانی بیاید. اصرار مادرش و سماجت من باعث شد راه بیاید و خواسته ام را بپذیرد.و با گوشی تلفن همراهش ور می رفت. خواهرم و شوهرش از این رفتار او شاکی شده بودند اما به خاطر من چیزی نمی گفتند. چند روز از این میهمانی گذشت که مادرم با مقدمه چینی سر صحبت را باز کرد و گفت: «آن شب که خانه خواهرم بودیم یک رشته زنجیر و پلاک طلا در خانه آن ها گم شده است.»

من با شنیدن حرف های مادرم از کوره در رفتم و بلافاصله با خواهرم تماس گرفتم. متأسفانه احترام خواهر بزرگم را زیر پا گذاشتم. هر چه به دهانم رسید نثارش کردم و گفتم دیگر پا به خانه اش نخواهم گذاشت. این اولین مسئله جدی زندگی مان بود که منجر به ناراحتی و تنش شد. چند ماه بعد در مراسم جشن تولد مادرم حلقه انگشتری گران قیمت همسر برادرم گم شد.
خانواده ام می خواستند موضوع را مخفی کنند اما مادرم در همان جلسه به داخل اتاق صدایم زد و مرا در جریان قرار داد که چه اتفاقی افتاده است. من به روی شوهرم نیاوردم اما آخر شب از داخل جیب لباسش انگشتر را که در لایه داخلی لباس مخفی کرده بود پیدا کردم. انگشتر را بی صدا به مادرم دادم و چیزی نگفتم.
صبح روز بعد او در حالی که به هم ریخته بود به خانه پدرش برگشت. از آن روز فکر من و مادر و پدرم حسابی مشغول شده بود. در میهمانی دیگری که دو هفته بعد در خانه خواهرم برگزار کردیم مچ همسرم را در حال خالی کردن جیب های کت لباس شوهرخواهرم در اتاق خواب گرفتیم. دستش رو شده بود و دیگر نمی توانست حرفی بزند.با روشن شدن این واقعیت تلخ ، شوهرم صادقانه اعتراف کرد به سیگار و موادمخدر اعتیاد دارد و طلاهای سرقتی را با مواد عوض می کند.انگار دنیا روی سرم خراب شده بود. چشمانم سیاهی می رفت و داشتم خفه می شدم. به کلانتری رفتم و کارشناس اجتماعی کلانتری من را به مرکز مشاوره آرامش پلیس خراسان رضوی معرفی کرد. دلم برایش می سوخت و حتی گفتم حاضر هستم کمکش کنم تا اعتیادش را ترک کند.

پدر و مادرش هم نگرانش هستند. اما افسوس که به هیچ صراطی مستقیم نیست و می گوید اصلا نمی خواهد در قید و بند زندگی مشترک باشد. از حق و حقوقم گذشتم و مهریه ام را بخشیدم و بی سرو صدا طلاق گرفتم.

Edited آے ام بلا (23.06.2018 / 15:53) [6]
.....
سگ صفت باش تا گرگ صفت ها بهت نزدیک نشن
تشکر ها: ŞħԾЌa Khnoom_zabihii
بالا  در کل 11 پاسخ
<< 1 2

New at the top